خدایا همیشه پشت و پناه فرزندم باش
خدایا کمکم کن...............امروز بدترین روز زندگیم بود........
پسرم انشالله هیچ مشکلی برات پیش نیاد وگرنه من میمیرم.
الهی من بمیرم اگه کمی حتی ذره ای تورو اذیت کرده باشمچشام داره کوور میشه مامانی،بس که گریه کردم.
حالم خرابه خرااااااااااااب.
پسرم من همیشه نگرونتم و الانم منتظر تکونهاتم تکونهای قوی و محکمت،اگه مامانو دوس داری،که میدونم داری تکون بخور وگرنه دلم میترکه.
دیگه به خودم و خدای خودم قول میدم بیشتر ازین مراقبت باشم.
فقط منو ببخش.
ساعت2آرایشگاه وقت گرفته بودم و اونجا با چندتا از دوستام در مورد ترکهای بارد اری و ...صحبت میکردیم،خدا خواست تا بحث به اینجا کشیده بشه .
دوستم گفت چی میزنی به بدنت ؟منم گفتم قبلا روغن زیتون میزدم به شکمم، ولی الان روغن بادوم میزنم چون شنیدم تاثیرش بیشتره،دوستم که دوتا پسرداره گفت نه روغن بادوم نزن خیلی خطرناکه،خلاصه ی مطلب اینه که میگفت یه حاملگی داشته و نمیخواسته نی نی شو نگه داره پیش یه دکتر خونگی فته و اون بهش گفته هر شب به شکمت روغن بادوم بزن و واقعا هم بعد یه مدت جنینش سقط شده،،حالم خیلی بده من یه هفته ست که روغن بادوم میزنم.
نمیخواستم این پست رو اینطوری بنویسم ،نمیخواستم علت ناراحتیمو بگم،فقط و فقط تنها دلیلم برا نوشتم این پست این بود که هر کسی خوند حواسش باشه و هرچیزی رو در بارداری به شکمش نزنه.
بس که گریه کردم چشام دیگه باز نمیشه،
میدونم که غصه خوردن و جوش زدن توبارداری اصلا خوب نیس ولی چه کنم دست خودم نیس که!
بابایی هم خیلی خیلی هول شده بود ولی مدام منو دلداری میداد و میگفت هیچی نیس،پسر ما جاش محکم شده،اون برای جنینهایی تاثیر داره که در سه ماهه اول هستن و چون میدید حالم خیلی خرابه گفت خوب بیا بریم دکتر،ولی من اصلا وجودم مثل یه جنازه بود و نمیتونستم تکون بخورم.
پسرِ گلم منو ببخش حتی اگه یه ذره با مالیدن روغن بادوم اذیت شدی،
پسرم خیلی خیلی دوست دارم.
تازه فهمیدم چه عشقی نسبت به تو دارم،باور میکنی از آرایشگاه که اومدم مثه جنازه ها افتاده بودم رو تخت و زار زار گریه میکردم،حتی نفس کشیدن برام سخت شده بود و احساس خفگی داشتم،به لالایی های من خیلی علاقه داری،میخواستم برات لالایی بخونم ولی بغض امونم نمیداد.
تو هم که همیشه ساعات مختلفی تکون میخوری و برای خودت شیطنت میکنی ولی امروز اصلا صبح که بیدار شدم تکون نخوردی،وقتی گرسنم میشه خیلی خیلی تکون میخوری ،ولی بازم تکون نخوردی، و وقتی هم که آرایشگاه رفتم هم که..........
البته نیم ساعت پیش بابایی دستشو گذاشت رو دلم و آیت الکرسی رو خوند و شما محکم تکون خوردی و منم ......
این دوران خیلی سخته،خیلی،خدایا میخوام بگیرمش تو آغوشم



خدایا همیشه پشت و پناه فرزندم باش
